+ گرز فریدونی

این بار سرمست آمدم تا جام و ساغر بشکنم

ساقی و مطرب هر دو را من کاسه ی سر بشکنم

از کف عصا گر بفکنم ، فرعون را عاجز کنم

گر تیشه بر دستم فتد ، بت های آزر بشکنم

امروز سرمست آمدم تا دیر را ویران کنم

گرز فریدونی کشم ، ضحاک را سر بشکنم

گر کژ بسویم بنگرد ، گوش فلک را برکنم

گر طعنه بر حالم زند ، دندان اختر بشکنم

چون رو به معراج آورم از هفت کشور بگذرم

چون پای بر گردون کشم ، نٌه چرخ و چنبر بشکنم

من مرغ عالی همتم ، از آشیانه بر پرم

تا کرکسان چرخ را هم بال و هم پر بشکنم

من طایر فرخنده ام ، در کنج حبس افتاده ام

باشد مگر که وارهم ، روزی قفس در بشکنم

می خواهم اکنون تا که من با شمس تبریزی رسم

می جویمش با دام ها ، تا دام دیگر بشکنم

" حضرت مولانا  "

نویسنده : ; ساعت ۱٢:٢٦ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٤ امرداد ،۱۳۸٩
تگ ها:
comment نظرات () لینک